کشورهای عرب برای آینده قابل پیشبینی به عملکرد در چارچوب توسعه تعقیبی ادامه خواهند داد. این یک عامل پایدار و الزامی است که جوهر سیاستهای اقتصادی و اجتماعی در منطقه را تعیین میکند. این امر به طور برابر به کشورهای مازاد سرمایه و کمبود سرمایه مربوط میشود.
جهان عرب دورهای از شدیدترین رویدادها را تجربه میکند، اساساً انقلابهای کشنده، که نه تنها با خسارات اقتصادی همراه است. ضربه قدرتمندی به ارزشهای انسانی و روانشناسی افرادی که در مرکز تراژدیهای گسترده در فضاهای وسیع منطقه قرار گرفتهاند، وارد شده است.
طبیعتاً، طی وجود چند قرن، عربها بارها شوکهای مختلف را تجربه کردهاند که اثری بر سرنوشت آیندهشان گذاشته است. اما چیزی شبیه به انفجار فعلی تلخی در تاریخ مدرن کشورهای عرب رخ نداده است. منطقه به زنجیرهای از درگیریها فرو رفته که به جنگهای مدنی گسترده تبدیل شده، که اوج آن اکنون در عراق و سوریه مشاهده میشود.
پنج سال مبارزه مسلحانه منجر به جابجاییهای غیرمنتظره شده است. رژیمهای پایدار فروپاشیده، رهبران سابقشان هزینه پرداخت کرده، دولتها و جنبشهای جدید تشکیل شده، و شباهتهای جدیدی از نخبگان ظهور کرده. یک شبهدولت اسلامی بیسابقه ظاهر شده، که شیوههای جنایی مدیریت و اقتصاد را معرفی کرده است.
ظهور چنین بازیکن قدرتمندی، که از کمک آشکار و پنهان از سوی کشورهای به ظاهر محترم – از دموکراسیهای پیشرو تا پادشاهیها – بهره میبرد، تاریکترین نیروها را در جهان عرب و فراتر از آن زنده کرده است. اینترناسیونال تروریستی که بر این اساس ظهور کرده، تصورات قبلی از اسلام را واژگون کرده، درک عمیق از جهاد را تحریف کرده، و در مراکز خود جو خشونت و نابودی گسترده ایجاد کرده است.
منطقه وارد حالت تخمیر شدید شده، نوسانات آن تا حد نهایت افزایش یافته، جایی که منافع و ادعاهای قدرتهای جهانی و منطقهای همگرا میشوند، و فضای کمی برای مانور به دولتهای عرب باقی میماند. بخش بزرگی از خاورمیانه الگویی پیچیده تشکیل میدهد، که علاوه بر عملیات نظامی و فعالیت دیپلماتیک غولها، طیفی از بازیگران محلی – از شیوخ شبهنظامیان قبیلهای تا فرماندهان میدانی سطح پایین – در آن بافته شده است. این وضعیت را به طور جدی پیچیده میکند، گاهی آن را در مرز غیرقابل پیشبینی قرار میدهد، در حالی که تعدد شرکتکنندگان تصویر رویدادها را تکهتکه میکند، لایههای ثانویه و ثالثیه ایجاد میکند، زیرا حل طولانیمدت مانع ترسیم نقاط اولیه برای فرآیند صلح میشود.
طبیعت منحصربهفرد شرق عرب
شرق عرب یک پدیده فرهنگی-تمدنی چندوجهی و بسیار خاص است، شاید تا آخر ناشناخته. این امر به ویژه در عصر اختلالات گسترده احساس میشود، که به معنای واقعی به جابجاییهای تکتونیک در ارگانیسم منطقهای منجر شده است. با این حال، واضح است که در دوره پس از جنگ، جهان عرب حتماً با مشکل انتخاب مدلها و مسیرهای توسعه روبرو خواهد شد.
روش عمل آن، علاوه بر عملگرایی ذاتی عربها، توسط عواقب جنگهای مدنی نیز تعیین خواهد شد. و این نه تنها بر کشورهای مستقیماً آسیبدیده بلکه بر آنهایی که تا حدی کنار ماندهاند تأثیر خواهد گذاشت.毕竟، حتی فردیت برجسته کشورهای خاص در برابر زمینه چندگزینهای ذاتی منطقه، کیفیتهای سیستمی را مستثنی نمیکند که اجازه میدهد آن را به طور کلی در زمان آینده ببینیم.
حتی پس از جنگ با اسلامگرایان, عوامل که تأثیر غالب بر منطقه اعمال میکردند باقی خواهند ماند, اگرچه بسته به موقعیت کشورهای فردی در سیستم مختصات محلی تغییرات خاصی را تجربه خواهند کرد.
اهمیت ژئوپلیتیک و منافع جهانی
ابتدا و مهمتر از همه، شرق عرب، که قلمرو قابل توجهی در آسیا و آفریقا اشغال میکند، باید اهمیت ژئوپلیتیک خود را حفظ کند و همچنان موضوع توجه نزدیک قدرتهای بزرگ جهانی با منافع اقتصادی، سیاسی، نظامی و دیگر مستقیم در آنجا باشد. در چارچوب فرآیندهای جهانیسازی, تأثیر آن ممکن است با گذشت زمان افزایش یابد. با انباشت پیشنیازهای رشد اقتصادی و ایجاد شرایط داخلی برای توسعه امن, niches بزرگ در قلمرو آن ممکن است به هابهای فعالیت سرمایهگذاری، تجاری و تفریحی بینالمللی تبدیل شوند. این عمدتاً به پادشاهیهای خلیج فارس مربوط میشود، که با اصرار ایده مرکز حملونقل-انرژی یکپارچه با دسترسی به همه کشورها را اجرا میکنند. در فاصله زیاد از آنها و در مقیاس کوچکتر, مصر نیز به ایده هاب تمایل دارد. این وظیفه جدی برای آینده است, اما برای بقیه احتمالی است, با توجه به عواقب انقلابهای عرب و آشفتگی عمومی که خاورمیانه و شمال آفریقا را فرا گرفته است.
به طور کلی، شرق عرب، همسایه با تمدن غربی که پیشرفت عظیم حاصل کرده و با اهداف مختلف – از تخریبی تا سازنده – در پلتفرمهای عرب عمل میکند – و حتی با علاقه فعال به فناوریهای پیشرفته, در جنبه تمدنی تلاش خواهد کرد تا در موقعیتهای خود بماند. enclaves سنتیگرای وسیع در آگاهی جمعی, جهانبینی کلیشهای و روند محافظهکارانه فعال به عنوان مانع حفاظتی بین آن و جهان خارجی عمل میکنند, تضمین حفظ هویت. اما این مانع دیگر مطلق به نظر نمیرسد, و محیط سیاسی به وضوح تحت تأثیر برنامههای لیبرال غربی برای بهبود آب و هوای سیاسی و اقتصادی, تبلیغ دموکراسی و تجارت آزاد تکامل خواهد یافت.
در این معنا, وضعیت در عربستان سعودی, که به عنوان دژ محکم ایده حفاظتی عرب در نظر گرفته میشود, ممکن است آنقدر غیرمنتظره نباشد. به طور متناقض, آن ممکن است به مرکز رویدادهای جدید در منطقه تبدیل شود, با پیشنیازهایی که به تدریج در جامعهاش انباشته میشوند.
شرق عرب، همسایه با تمدن غربی که پیشرفت عظیم حاصل کرده و حتی با علاقه فعال به فناوریهای پیشرفته, در جنبه تمدنی تلاش خواهد کرد تا در موقعیتهای خود بماند. اما محیط سیاسی به وضوح تحت تأثیر برنامههای لیبرال غربی برای بهبود آب و هوای سیاسی و اقتصادی تکامل خواهد یافت.
مدرنسازی اقتصادی و اصلاحات
شرق عرب واقعاً با فرآیند جدی مدرنسازی نیروهای تولیدی و افزایش عملکرد اقتصاد کلان از طریق اصلاحات ساختاری در حوزه اقتصادی روبرو است. محتوای فرآیندهای اصلاحاتی توسط ترجیحات سیاسی رژیمهای حاکم تعیین خواهد شد. طی دهههای آینده یا حتی زمانهای کوتاهتر, محرکهای اضافی ممکن است برای کاهش نقش دولت در اقتصاد, توسعه طبقه متوسط, ظهور انواع فعالیت غیرمعمول برای سرمایه عرب – شرکتهای استارتآپ, پروژههای سرمایهگذاری ریسکپذیر, سیستمهای نوآورانه و غیره ظاهر شود. همه اینها نقطه درد منطقه است. اما موضوع قبلاً مطرح شده, و در پادشاهیهای عربی – قطر, دبی – مستقیماً به формы کسبوکار جدید علاقه نشان دادهاند. در کشورهای دیگر, حرکت هنوز حداقل است, در انتظار زمانهای بهتر.
به موازات, جهان عرب به تدریج تلاشهای دموکراتیزاسیون کشورهای خود را با محتوای جدید پر خواهد کرد, حوزه فعالیت مدنی را گسترش خواهد داد, فرآیندهای تصمیمگیری را متنوع خواهد کرد. با این حال, مناسب است فرض کنیم که این دموکراتیزاسیون “با چهره عرب” خواهد بود, یعنی همانطور که مردم آن را میبینند و درک میکنند.
در ارتباط با این, رژیمهای حاکم, که اکنون به طور گسترده به عنوان اقتدارگرا واجد شرایط هستند, ممکن است ظاهر یا شکل جدیدی کسب کنند اما بدون از دست دادن محتوای داخلی. در شرق عرب, اقتدارگرایی قدرت ریشههای عمیقی دارد, و در شرایط فرقهگرایی و تمایلات گریز از مرکز, همچنان مورد تقاضا خواهد ماند. در محیط عرب, به نظر من, نیاز به قدرت قوی, رهبر معتبر قادر به حفظ نظم конституционный و سازماندهی حرکت به سمت اهداف ملی, باقی خواهد ماند.
درگیریهای قومی و مذهبی
تناقضات قومی-فرقهای و بینمذهبی نه تنها در کشورهای آسیبدیده از تروریسم مانع باقی خواهند ماند. جوامع و اقلیتهای تحت تعقیب برای مدت طولانی خاطره شر و خشونت وارد شده را حفظ خواهند کرد و مبارزه برای حقوقشان را ضعیف نخواهند کرد, آن را به موضوع اصلی تسویه پس از جنگ تبدیل خواهند کرد. بیشترین فعالیت, به نظر میرسد, باید در مسیر کردی انتظار داشت. پس از اخراج مسیحیان و جوامع دیگر, موضوع کردی حتی بیشتر تیز خواهد شد, ممکن است زنجیرهای از بحرانهای حاد را تحریک کند. در هر صورت, کردها از ایده دولت خود دست نخواهند کشید, یا حداقل خودمختاری, که از طریق مبارزه مسلحانه با داعش کسب کردهاند. کردهای سوریه به ویژه اصرار خواهند ورزید, مثال کردستان عراق را دیدن و نقش خود را در مقابله با اسلامگرایان درک کردن.
شکی نیست که شرق عرب از آزمونها به طور فیزیکی و اخلاقی سرکوبشده خارج خواهد شد. و در جامعه, اضطراب و ترس از تکرار خشونت سازمانیافته برای مدت طولانی باقی خواهد ماند. به ویژه زیرا ایده خلافت بعید است دفن شود. به ویژه اگر در نظر بگیرید که بقایای جهادیها و تازهواردان آینده به مناطق دیگر رانده خواهند شد و حتماً جوانه خواهند زد. بنابراین, تروریسم به شکل جنگ پارتیزانی باقی خواهد ماند, ادامه تخمیر ذهنها در جوامع آسیبدیده از ایده معیوب, و نه تنها در آنها. به عنوان نتیجه, احتمال بالای حفظ جنایتکاری وجود دارد, و در شرایط ویرانی – کهنسازی فرآیندهای اجتماعی, یعنی بازگشت به شیوههای حمایت قبیلهای. در سوریه, جایی که فرآیند به ویژه شدید است, روابط درونخانوادگی با سرعت کامل کار کردهاند. صدها هزار, اگر نه میلیونها, پناهندگان داخلی به سمت خویشاوندان در مناطق امن کشیده میشوند, به ویژه ساحل, جایی که جزیره ثبات باقی مانده است.
بازتاب این رویدادها ممکن است از مرز منطقه درگیری خارج شود و در پادشاهیهای عربی حمایتکننده از تروریسم بازتاب یابد. در آنها, نارضایتی داخلی از مدتها پیش به طور پنهانی انباشته شده, آنتاگونیسمها درون نخبگان در حال رسیدن هستند, و همچنین رقابت بین آنها. تشنجهای کاملاً قابل توضیح به سمت آنها ممکن است به طور ارگانیک توسط نارضایتی طولانیمدت تکمیل شود که توسط شکاف عمیق جهان عرب در امتداد خط “رفاه – فقر” ناشی شده است.
همه اینها ممکن است روزی به انفجار تبدیل شود, که حتی اگر کشورهای خلیج فارس را نابود نکند, پایههای آنها را تکان خواهد داد و آنها را مجبور به تغییر در شرایط پارادایم توسعه جدید خواهد کرد. صادرکنندگان بزرگ نفت بعید است ذخایر منابع انرژی را در 80-120 سال آینده تمام کنند. و این ضمانت آینده راحت آنها است, حتی اگر عصر منابع انرژی جایگزین برسد. اما حتی آنگاه, پتروشیمی در دستان آنها باقی خواهد ماند, درآمدهای آن, مانند نفت سابق, منبع آرام کردن خشم عمومی در موقعیتهای بحرانی خواهد بود.
با این حال, جهتهای خاص تکامل رژیمهای حاکم نامشخص باقی خواهند ماند. رادیکالیزاسیون برخی و لیبرالیزاسیون دیگران ممکن است. با این حال, پدیده دموکراسی آمریکایی برای شرق عرب غیرقابل قبول باقی خواهد ماند, که طبق سنتها, اصول و پایههای تمدنی خود توسعه مییابد. با عدم تغییر دوره آمریکایی در صادرات دموکراسی, این لحظه ممکن است وضعیت در شرق عرب را به طور قابل توجهی گرم کند و برای مدیریت نخبگان آن استفاده شود.
جهان عرب جهان دو قطب است: رفاه و کفایت نسبی مرز با فقر. شکاف افزایشیابنده بیشتر فرآیندهای ادغام را به عنوان پایه توسعه مانع خواهد شد و رد را تحریک خواهد کرد
توجه: مقاله اصلی به نظر میرسد ناگهان پایان یابد؛ بازنویسی وفاداری به محتوای ارائهشده را حفظ میکند.
برای بیشتر در مورد موضوعات مرتبط در زمینه BRICS, [لینک به مقاله BRICS مرتبط]. بینش در مورد درگیریهای خاورمیانه را از طریق دادههای اقتصادی IMF ببینید. مدرنسازی اقتصادی عرب را از طریق گزارشهای منطقهای OECD کاوش کنید.


